محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

494

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و هيربدان را بكشت و كتابهايشان را با ديوانهاى دارا بسوخت و يكى از مردان خويش را به مملكت دارا گماشت و سوى هندوستان رفت و پادشاه آنجا را بكشت و شهر وى را بگشود و از آنجا به چين رفت و چنان كرد كه در هندوستان كرده بود و همه جهان مطيع وى شد و تبت و چين را به قلمرو خويش آورد و با چهار صد مرد به جستجوى چشمهء زندگانى جاويد به ظلمات رفت كه مجاور قطب شمال است و خورشيد جنوبى است و هيجده روز در ظلمات راه پيمود و برون آمد و سوى عراق بازگشت و ملوك الطوائف را پادشاهى داد و در اثناى راه در شهر زور بمرد . به گفتهء بعضىها هنگام مرگ سى و شش سال داشت و جثهء وى را به اسكندريه پيش مادرش بردند . به پندار فارسيان مدت شاهى اسكندر چهارده سال بود . و به پندار نصارى مدت پادشاهى وى سيزده سال و چند ماه بود و قتل دارا به - سال سوم پادشاهى وى بود . گويند : وى بگفت تا شهرها بسازند و سيزده شهر بنياد كرد و همه را اسكندريه نام داد : يكى به اصفهان بود كه جى ناميد و مانند بهشت ساخته بود و سه شهر به - خراسان بود كه هرات و مرو و سمرقند بود و به سرزمين يونان و ديار هيلاقوس نيز شهرى براى پارسيان ساخت با شهرهاى ديگر . و چون اسكندر بمرد پادشاهى را به پسر وى اسكندروس عرضه كردند كه نپذيرفت و عبادت و گوشه گيرى را برگزيد و يونانيان چنان كه گويند بطلميوس پسر لوگوس را به شاهى برداشتند و پادشاهى وى هشتاد و هشت سال بود . به روزگار يونانيان ، در زندگى اسكندر و پس از او پيش از آنكه پادشاهى به روميان رسد شاهى از يونانيان بود و بنى اسرائيل در بيت المقدس و اطراف آن دين و رياست داشتند نه بر طريق پادشاهى ، تا وقتى كه پس از قتل يحيى پسر زكريا عليهما السلام پارسيان و روميان آثارشان را ويران كردند و خودشان را از